X
تبلیغات
نماشا
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

18 اسفند 1387 ساعت 12:38 ق.ظ

عاشق راستین (جلال الدین بلخی)

بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود،
 داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود


دیده عقل مست تو، چرخه چرخ پست تو
 گوشِ طرب به دست تو، بی تو به سر نمی شود


خمرِ من و خمارِ من، باغِ من و بهارِ من
 خوابِ من و قرارِ من، بی تو به سر نمی شود


جاه و جلال من تویی، مُلکت و مال من تویی
 آب زلال من تویی، بی تو بسر نمی شود


گاه سوی وفا رَوی، گاه سوی جفا روی
 آنِ منی، کجا روی؟ بی تو بسر نمی شود


دل بنهند، برکَنی، توبه کنند، بشکنی
 این همه خود تو می کنی، بی تو بسر نمی شود


بی تو اگر بسر شدی، زیر جهان زبر شدی
 باغ اِرَم سَقَر شدی، بی تو بسر نمی شود


گر تو سری، قدم شوم، ور تو کفی عَلَم شوم
 ور بروی عدم شوم، بی تو بسر نمی شود


خواب مرا ببسته ای، نقش مرا بشسته ای
 وز همه ام گسسته ای، بی تو بسر نمی شود


بی تو نه زندگی خوشم، بی تو نه مردگی خوشم
 سر ز غم تو چون کشم؟ بی تو بسر نمی شود


هر چه بگویم، ای سَنَد! نیست جدا ز نیک و بد
 هم تو بگو به لطف خود، بی تو بسر نمی شود