X
تبلیغات
نماشا
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

12 مهر 1390 ساعت 11:05 ب.ظ

نجوای عشق (ساغر شفیعی)

شب از صداقت نجوای عشق خالی بود
عجب سکوت سیاهی در این حوالی بود
گلی نبود مگر نقش کهنه ای بر فرش
به چشم من همه جا رد خشکسالی بود
تمام نقش و نگار بهار، در یک قاب
پرنده در قفس تار و پود قالی بود
کنار پنجره رفتم: "کسی نمی آید؟"
نگاه پنجره هم مثل من سوالی بود
هوای شهر، نفس گیر و آن چنان سنگین
که پشت ماه هم از وزن شب هلالی بود
"عجب سکوت عجیبی ست" - با خودم گفتم
چقدر کنج دلم جای عشق خالی بود