X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

14 بهمن 1389 ساعت 06:41 ب.ظ

نگار ما (رفعت سمنانی)

به کوی یار مرا بار در گل افتاده
فتاده بار من اما به منزل افتاده

گمان مدار خلاصی دل از آن سر زلف
که با هزار جنون در سلاسل افتاده

مکش کمان ز کمین دلبرا بغمزه که دل
به یاد تیر نگاه تو بسمل افتاده

دو طره ی تو ز کف تیغ آفتاب گرفت
که از یمین و یسارت حمایل افتاده

بداغ لاله رویت حواله ی دل ماست
که شور عشق تو اندر قبایل افتاده

ز سحر چشم تو ایمن نیم کنون که دو ماه
به آفتاب جمالت مقابل افتاده

مبند بار سفر ای قمر که عقرب زلف
به برج روی تو از خویش غافل افتاده

ز آه سینه دلم خون شد و زدیده بریخت
مگو که کشتی صبرم به ساحل افتاده

نگار ما سر تسلیم داشت ای رفعت
ز دست مدعیان کار مشکل افتاده