X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

25 اسفند 1388 ساعت 12:56 ق.ظ

خانه نشین عشق (فروغی)

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد

یک باره پری از نظر خلق نهان شد

گر مطرب عشاق تویی رقص توان کرد

ور ساقی مشتاق تویی مست توان کرد

گیسوی دلاویز تو زنجیر جنون گشت

بالای بلا خیز تو آشوب جهان شد

نقدی که به بازار تو بردیم تلف گشت

سودی که ز سودای تو کردیم زیان شد

جان از الم هجر تو بی صبر و سکوت گشت

تن از ستم عشق تو بی تاب و توان شد

هم قاصد جانان سبک از راه نیامد

هم جان گرانمایه به تن سخت گران شد

چشمم همه دم در ره آن ماه گهر ریخت

اشکم همه جا در پی آن سرو روان شد

مقصود خود از خاک در کعبه نجستم

باید که به جان معتکف دیر مغان شد

تا دم زدم از معجزۀ پیر خرابات

صوفی به یقین آمد و زاهد به گمان شد

پیرانه سر آمد به کفم دامن طفلی

المنه لله که مرا بخت جوان شد

تا خانه نشین در عشقیم فروغی

خورشید ز ما صاحب صد نام و نشان شد