X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

16 مرداد 1387 ساعت 09:21 ق.ظ

جانپاره (محمد علی بهمنی)

پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان
 باز هم گوش سپردم به صدای غمشان


 هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می سوخت
 دیدنی داشت ولی سوختم با همشان


گفتی از خسته ترین حنجره ها می آمد
 بغضشان شیونشان ضجه ی زیر و بمشان


نه شنیدی و مباد آنکه ببینی روزی
ماتمی را که به جان داشتم از ماتمشان


 زخم ها خیره تر از چشم تو را می جستند
تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان


 این غزلها همه جانپاره های دنیای منند
لیک با این همه از بهر تو می خواهمشان


 گر ندارد زبانی که تو را شاد کنند
 بی صدا با دگر زمزمه ی مبهمشان


شکر نفرین به تو در ذهن غزل هایم بود
که دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان