X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

1 مهر 1386 ساعت 04:20 ب.ظ

غم عشق (عبید زاکانی)

نقش روی توام از پیش نظر می‌نرود

خاطر از کوی توام جای دگر می‌نرود

تا بدیدم لب شیرین تو دیگر زان روز

بر زبانم سخن شهد و شکر می‌نرود

عارض و زلف دو تا شیفته کردند مرا

هرگزم دل به گل و سنبل تر می‌نرود

مستی و عاشقی ار عیب بود گو می باش

در من این عیب قدیم است و بدر می‌نرود

دوستان از می و معشوق نداریدیم باز

که مرا بی می و معشوق بسر می‌نرود

غم عشقش ز دل خسته‌ی بیچاره عبید

گوشه‌ای دارد از آنجا به سفر می‌نرود