ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

پسر، گرگ، پدر (سعید بیابانکی)

این شعر را "آوا" دوستی جدید و عزیز برایم فرستادند:

بگذار که این باغ درش گم شده باشد
گل های ترش برگ و برش گم شده باشد
جز چشم به راهی به چه دل خوش کند این باغ
گر قاصدک نامه برش گم شده باشد
باغ شب من کاش درش بسته بماند
ای کاش کلید سحرش گم شده باشد
بی اختر و ماه است دلم مثل کسی که
صندوقچه ی سیم و زرش گم شده باشد
شب تیره و تار است و بلا دیده و خاموش
انگار که قرص قمرش گم شده باشد
چاهی است همه ناله و دشتی است همه گرگ
خواب پدری که پسرش گم شده باشد
آن روز تو را یافتم افتاده و تنها
در هیبت نخلی که سرش گم شده باشد
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر
چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد

پــــدر (ساغر شفیعی)

به نگاهت سوگند
به همان پنجره ی رو به بهار
بی کدورت ز غبار
و به نرمای پرند

به کلامت سوگند
به همان ابر گهر بار سپید
پر ز باران امید
و به شیرینی قند

به شکوهت سوگند
به همان کوه پر آوازه دور
در بلندای غرور
همچو ببری در بند

به حضورت سوگند
مثل شعری در یاد
یا که عطری در باد
دلنشین چون لبخند

به وجودت سوگند
که چنان قله ی صبر است و شکیب
چون غزالان نجیب
بسته با دل پیوند.

به خدایت سوگند
کز تو ای معنی عاشق بودن
از تو ای هستی من
نتوانم دل کند.

این روزها (مریم سقلاطونی)

رفته ست آن حماسه خونین ز یادها
دارد زیاد می شود ابن زیادها
آقای عشق! پرچم سبز مقدست
این روزها رها شده در دست بادها
بعد از تو کفر و ظلم زمین را گرفته است
دنیا شده ست مضحکه ی عدل و دادها
آیا زمان آن نرسیده ست در جهان
نفرین شوند باز هم این قوم عادها؟
کی می شود که طالب خونت فرا رسد؟
نام تو تا همیشه بماند به یادها

قیصر زمانه ما

به مناسبت سالگشت غروب آفتاب قیصر امین پور


مثل تو؛ هرگز! (راضیه بهرامی)


دوباره مثل تو آیا؟ دوباره مثل تو هرگز

دوباره مثل تو حاشا، دوباره مثل تو هرگز

دوباره مثل تو دیروز، دوباره مثل تو امروز

دوباره مثل تو فردا؟ دوباره مثل تو هرگز

دوباره مثل من؟ آری، چه بی‌شمار و فراوان

دوباره مثل تو اما ... دوباره مثل تو هرگز

کجاست آینه زادی که در کتاب نگاهش

هزار آینه زیبا دوباره مثل تو، هرگز

دوباره مثل تو روشن، دوباره مثل تو آبی

نخیر حضرت دریا! دوباره مثل تو هرگز!



اشعار دیگری از قیصر در همین وبلاگ

دردواره ها
خواستن
لجوج دیرباور
کویر
غربت
چهار فصل
کوچه‌های خراسان
دفتر مشق
مجنون تر از لیلی
تقسیم عادلانه
لحظه های کاغذی
شعر بی دروغ


شعر نی نامه با صدای ماندگار قیصر

اندرز روزگار (فریدون توللی )

در نیم راه عمرم و یاران نیم راه
چون دزد کام دیده پراکنده از برم

غمناک و بی امید و کم آمیز و دیر جوش
در انتظار ضربت یاران دیگرم
دانم دگر که در پس آن خنده های مهر
گر هست جز سپیدی دندان کینه نیست

دانم دگر که پنجه گرگان توبه کار
مرهم گذار خاطر و غمخوار سینه نیست
دانم دگر که چون زر و زن سایه در فکند
پاکیزه سیرتان بتر از جانور شوند

دانم دگر که بر سر تاراج نام و جاه
یاران رسته، دشمن بیدادگر شوند
دانم حدیث چرب زبانان خود فروش
دانم حدیث یار فروشان خود پرست

دانم فسون راست نمایان کج نهاد
دانم فریب کار گشایان چیره دست
دانم، ولی چه سود که اندرز روزگار
چون پند پیر و صحبت آموزگار نیست

تا روزگار تجربه آید به سر - دریغ-
عفریت مرگ خنده زند"روزگار نیست"

تحصیل اشارات (زکریا اخلاقی)

خرقه پوشان به وجود تو مباهات کنند
ذکر خیر تو در آن سوی سماوات کنند

پارسایان سفر کرده در آفاق شهود
در نسیم صلوات تو مناجات کنند

پیش آیینه پیشانی تو هر شب و روز
ماه و خورشید تقاضای ملاقات کنند

پی به یک غمزه اشراقی چشمت نبرند
گرچه صد مرحله تحصیل اشارات کنند

بعد از این حکمتیان نیز به سر فصل حیات
عشق را با نفس سبز تو اثبات کنند

قدسیان چون ز تماشای تو فارغ گردند
عطر انفاس تو را هدیه و سوغات کنند

بعد از این شرط نخستین سلوک این باشد
که خط سیر نگاه تو مراعات کنند

نجوای عشق (ساغر شفیعی)

شب از صداقت نجوای عشق خالی بود
عجب سکوت سیاهی در این حوالی بود
گلی نبود مگر نقش کهنه ای بر فرش
به چشم من همه جا رد خشکسالی بود
تمام نقش و نگار بهار، در یک قاب
پرنده در قفس تار و پود قالی بود
کنار پنجره رفتم: "کسی نمی آید؟"
نگاه پنجره هم مثل من سوالی بود
هوای شهر، نفس گیر و آن چنان سنگین
که پشت ماه هم از وزن شب هلالی بود
"عجب سکوت عجیبی ست" - با خودم گفتم
چقدر کنج دلم جای عشق خالی بود

ما (فاضل نظری)

ما نه سقراط، نه افلاطونیم
منطق و فلسفه‌ی اکنونیم

هرچه همرنگ جماعت بشویم
باز هم وصله‌ی ناهمگونیم

از تماشای انار لب رود
سیر چشمیم ولی دل‌ خونیم

من و آیینه به هم محتاجیم
من و آیینه به هم مدیونیم

به طوافم مبر ای سرگردان
ما از این دایره‌ها بیرونیم