دوشم مگر چه بودکه هیچم نبرد خواب
پروین به رخ فشاندم تا سر زد آفتاب
●
بیدار بود خادمکی در سرای من
گفت از چهخواب مینروی دادمش جواب
●
کامروز بخت خواجه ز من پرسشی نمود
زین پس چو بختخواجه نخواهم شدن به خواب
●
گفت ار چنین بود قلمیگیر و کاغذی
بنگار بیتکی دو سه در مدح بوتراب
●
تفسیر عقل ترجمهٔ اولین ظهور
تأویل عشق ماحصل چارمین کتاب
●
روح رسول، زوج بتول، آیت وصول
منظور حق، مشیت مطلق، وجود ناب
●
تمثال روح، صورت جان، معنی خرد
همسال عشق، شیر خدا، میر کامیاب
●
گنج بقا، ذخیره هستی، کلید فیض
امن جهان، امان خلایق، امین باب
●
مشکل گشای هر چه به گیتی ز خوب و زشت
روزی رسان هر چه به کیهان ز شیخ و شاب
●
منظور حق ز هر چه به قرآن خورد قسم
مقصود رب ز هر چه به فرقان کند خطاب
●
داغی نه بر جبین و پرستار او قلوب
طوقی نه بر گلوی و گرفتار او رقاب
●
وجه الله اوست دل مبر از وی به هیچ وجه
باب الله اوست پا مکش از وی به هیچ باب
●
او هست جان پاک و جهان مشتی آب و خاک
زین پاکتر بگویم هم اوست خاک و آب
●
یک لحظه پیش ازین که نگارم مناقبش
در دل نشسته بود چو خورشید بی نقاب
●
چون مدح او نوشتم اندر حجاب رفت
زیرا که لفظ و خامه شد اندر میان حجاب
●
نی نی صفات من بود اینها نه وصف او
بشنو دلیل تا که نیفتی در اضطراب
●
آخر نه هر چه زاد ز هر چیز وصف اوست
زانسان که گرمی از شرر و مستی از شراب
●
این وصف آب نیست که گویی شرر برد
کاین وصف هم ترا عطش افزاست چون سراب
●
در مدح سیل اینکه خرابی کند چرا
بس مدح سیل کردی و جایی نشد خراب
●
لیکن هم ار به دیدهٔ معنی نظر کنی
در پردهٔ قشور توان یافتن لباب
●
زیرا که از خیال رهی هست تا خرد
کاسباب خوب و زشت بدو داد انتساب
●
هر چند ذکر آب، عطش را مفید نیست
خوشتر ز وصف آتش در دفع التهاب
●
لطف و عذاب هر دو ز یزدان رسد ولی
لاشک حدیث لطف به از قصهٔ عذاب
●
چون نیک بنگری سخن از عرش ایزدی
ز انجا که آمدست بدانجا کند ایاب
●
از گوش باز در دل و از جان رود به عرش
در دل ز راه گوش نیوشا کند شتاب
●
پس شد عیانکه سامع و قایل بود یکی
کاو خود کند سؤال و هم او خود دهد جواب
●
باری علی چو شافع دیوان محشرست
ارجو شفیع من شود اندر صف حساب
●
زانسان که هست صاحب دیوان شفیع من
در حضرت جناب جوانبخت مستطاب
●
شیخ اجل مراد ملل منشاء دول
فهرست مجد نظم بقا فرد انتخاب
●
آن میر حق یرست که در گنج معرفت
یک تن نیامدست چو او کامل النصاب
●
با او هر آنکه کینه سگالد به حکم حق
حالی به گردنش رگ شریان شود طناب
●
داند ضمیر او که سعیدست یا شقی
هر نطفه را نرفته به زهدان ز پشت باب
●
قاآنیا به بندگیش جان را نثار کن
گم شو ز خویش و زندگی جاودان بیاب
●
خواهی دعا کنیکه خدایش دهد دو کون
حاجت بگفت نیست، خدا کرد مستجاب
باری علی چو شافع دیوان محشرست
ارجو شفیع من شود اندر صف حساب...
بسی خوشحال میشویم اینجا شعر های ناب میخوانیم...
خوشحالم بر و بچه های قدیمی دارن یواش یواش بر می گردن
شما راستی کنکور داشتی...نه؟
سلام

"روح رسول، زوج بتول، آیت وصول
منظور حق، مشیت مطلق، وجود ناب"
عیدتون مبارک
ببخشید که نبودم و دیر اومدم...
سلام
عید شما هم مبارک
سلامت باشید...خوشحالمون کردید
بنده چیزی در مورد کنکور خاطرم نیست
فکر کنم اشتباه گرفتید...!!!
شاید...........
دوست عزیز سلام
من به تازگی بلاگ شما رو دیدم اما از خوندن اشعار داخل اون بسیار بسیار لذت بردم و خواستم از شما تشکر کنم بابت همتتون در جمع آوری این مطالب و اشعار و آرزوی سلامتی و ثابت قدمیتون در این راه در ضمن با اجازتون از امروز یک نفر به خوانندگان وبلاگتون اضافه می شه.
سلام
خوشحال شدم که مجموعه اشعاری که اینجا جمع شده مورد پسند واقع شده
سلام ...
ایام تسلیت میگم ...
نمیدونم شعر محتشم رو تو آرشیوتون دارید یا نه...
اگه نه جاش اینجا خیلی خالیه...
تا که خاکی نشده معجر زینب برگرد
که برای حرمت کوفه مهیا شده است
گوشواره، گل سر، چارقد و گهواره
رسم سوغاتی نامردم اینجا شده است...
سلام
به روی چشم
سلام
تولدتون مبارک
سلام
عجب...شما یادتون بود
ممنون