●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

عشق عارآمیز(محمد جلال الدین بلخی)

برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز

برو برو گل سرخی ولیک خارآمیز

●

مقام داشت به جنت صفی حق آدم

جدا فتاد ز جنت که بود مارآمیز

●

میان چرخ و زمین بس هوای پرنورست

ولیک تیره شود چون شود غبارآمیز

●

چو دوست با عدو تو نشست از او بگریز

که احتراق دهد آب گرم نارآمیز

●

برون کشم ز خمیر تو خویش را چون موی

که ذوق خمر تو را دیده‌ام خمارآمیز

●

ولیک موی کشان آردم بر تو غمت

که اژدهاست غمت با دم شرارآمیز

●

هزار بار گریزم چو تیر و بازآیم

بدان کمان و بدان غمزه شکارآمیز

●

به گردنامه سحرم به خانه بازآرد

خیال یار به اکراه اختیارآمیز

●

غم تو بر سفرم زیر زیر می‌خندد

که واقفست از این عشق زینهارآمیز

●

به پیش سلطنت توبه‌ام چو مسخره ایست

که عشق را نبود صبر اعتبارآمیز

●

سخن مگوی چو گویی ز صبر و توبه مگوی

حدیث توبه مجنون بود فشارآمیز