X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

29 شهریور 1388 ساعت 04:33 ب.ظ

رسوایی شهر (سعدی شیرازی)

یک روز به شیدایی ، در زلف تو آویزم

زان دو لب شیرینت ، صد شور بر انگیزم

گر قصد جفا داری اینک من واینک سر

ور راه وفاداری ، جان در قدمت ریزم

 بس توبه و پرهیزم ، کز عشق تو باطل

من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم

 سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد

خاک سر هر کویی بی فایده می بیزم

 در شهر به رسوایی ، دشمن به دفم بر زد

تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم

مجنون رخ لیلی ، چون قیس بنی عامر

فرهاد لب شیرین ، چون خسرو پرویزم

گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز

فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم

گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم

ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم

با یاد تو گر سعدی در شعر نمی گنجد

چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم