X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

27 شهریور 1388 ساعت 05:14 ق.ظ

انکحت (سیامک بهرام پرور)

انکحتُ... عشق را و تمام بهار را !

 زوّجتُ... سیب را و درخت انار را !

متّعتُ... خوشه‌ خوشه رطب‌های تازه را

گیلاس‌های آتشی آب‌دار را !

هذا موکّلی... غزلم دف گرفت، گفت:

تو هم گرفته‌ای به وکالت سه‌تار را !

یک جلد... آیه ‌آیه ­ی قرآن! تو سوره‌ای!

چشمت «قیامت» است! بخوان «انفطار» را !

یک آئینه... به گردن من هست... دست توست،

دستی که پاک می‌کند از آن غبار را

یک جفت شمعدان...؟! نه عزیزم! دو چشم توست

که بردریده پرده شب‌های تار را !

مهریّه تو چشمه و باران و رودسار

بر من بریز زمزمه آبشار را !

ده شرطِ ضمنِ... ده؟! ... نه! بگویید صد! ... هزار!

با بوسه مُهر می‌کنم آن صدهزار را !

لیلی تویی که قسمت من هم جنون شده

پس خط بزن شرایط دیوانه‌وار را !