X
تبلیغات
نماشا
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

17 تیر 1388 ساعت 01:48 ق.ظ

یک خمخانه می (اقبال لاهوری)

یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی
جام می در دست من، مینای می در دست وی


در کنار آیی، خزان ما زند رنگ بهار
ور نیایی فرودین افسرده تر گردد ز دی


بی تو جان من چو آن سازی که تارش در گسست
در حضور از سینه ی من نغمه خیزد پی به پی


آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست؟
یگ چمن گل، یک نیستان ناله، یک خمخانه می


زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او
بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی


دوستان! خرم که بر منزل رسید آواره ای
من پریشان جاده های علم و دانش کرده طی