X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

17 خرداد 1388 ساعت 01:00 ق.ظ

پرواز روشن (انسیه موسویان)

مردی که بر فراز زمان ایستاده است
غمگین‌ترین مسافر تنهای جاده است


شب در عبور، جاده پُر از وحشت و هراس
اما هنوز مرد مسافر، پیاده است


او را به شب چه کار و به این ابرهای تار؟
او چون نگاه آینه‌ها صاف و ساده است


مستی گرفته خوشه‌ی انگور از لبش
«هم‌راز عشق و هم‌نفس جام باده است»


دیگر چه جای غم که نهال جوان من
چون کوه در هجوم خزان ایستاده است


تنها نه ایستاده که در بارش خزان
چون شاخسار سبز غزل، غنچه داده است


با بال‌های خسته به خورشید می‌رسد
پرواز روشنش به من این مژده داده است