X
تبلیغات
نماشا
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

29 اردیبهشت 1388 ساعت 10:37 ب.ظ

در عطر شب‌بوها (انسیه موسویان)

مهربانا! عاشقانه سر بنه بر دامنم
تا که مدهوشت کند عطرِ گُل پیراهنم


چیست این احساس سرسبزِ بهارآور، بگو
شاخه‌ای از نسترن، یا دست تو برگردنم؟


از تب عشق تو چون خورشید می‌سوزم، بخوان
راز این دلدادگی را در نگاه روشنم


آن‌که می‌خواند مرا در خلوت شب‌ها تویی
این‌که می‌بوید تو را در عطر شب‌بوها منم


در هجوم بی‌کسی تنها تو با من دوست باش
چون تو باشی گو تمام خلق باشد دشمنم


تشنه‌ی نوشیدن آوازهایت مانده‌ام
کی می‌آیی از غزل باران بباری بر تنم؟