X
تبلیغات
نماشا
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

12 اسفند 1387 ساعت 01:15 ق.ظ

بوم بی دل (عمادالدین خراسانی)

اشکها آهسته می لغزند بر رخسار زردم
 آرزو دارم روم جایی که دیگر بر نگردم


شاه مرغان چمن بودم ولی چون بوم بیدل
 ناله ای گر داشتم در گوشۀ ویرانه کردم


روز و شبها رهسپر گشتند و افزودند دایم
 شامها داغی به داغم، روزها دردی به دردم


عهد کردم این پریشانی دگر با کس نگویم
 گفت آخر با تو دردم، اشک گرم و آه سردم


این شکست ای جان و دل بشکست پشت طاقتم
 گر چه عمری شد که با بخت بد خود در نبردم


می رویّ و می روم پیمانه گیرم تا ندانم
 من که بودم یا چه بودم یا چه هستم یا چه کردم!


این همه درد و غم و یک مشت گل آوخ عمادا!
 هیچ ننشستی به دامان جهان ای کاش گردم