X
تبلیغات
نماشا
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

14 دی 1387 ساعت 12:51 ق.ظ

قسم به رود (انسیه موسویان)

من آفتاب تو بودم، مرا به سایه چه‌کار؟
شکست پشت غرورم، شکسته‌ام ناچار


مرور می‌کنم آوازهای سبزم را
هنوز روشنم آری، هنوز مثل بهار


بیا دوباره، وسیعِ همیشه نورانی!
و حجم خالی قلب مرا ستاره بکار


برایم از تپش واژه‌های زنده بگو
برای حنجره‌ام، شعرهای تازه بیار


اگرچه ابر شدم تار و تیره و سنگین
اگرچه سنگ شدم، سرد و بی‌بَر و بی‌بار


اگرچه با غزلی چند، مثلِ برکه خوشم
قسم به رود که دیگر نمی‌شوم تکرار