X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

25 فروردین 1387 ساعت 11:59 ب.ظ

نقش جمال یار (علامه میرجهانی)

نقش جمال یار را تا که به دل کشیده‌ام
یک سره مهر این و آن از دل خود بریده‌ام

هر نظرم که بگذرد جلوه نوری از رخش
بار دگر نکوترش بینم از آن‌چه دیده‌ام

عشق مجال کی دهد تا که بگویمی چسان
تیر بلای عشق او بر دل و جان خریده‌ام

سوزم و ریزم اشک غم، شمع صفت به پای دل
در طلبش چه خارها بر دل خود خلیده‌ام

چاک دل از فراق او می‌زنم و نمی‌زند
بخیه به پاره‌های دل، کز غم او دریده‌ام

این دل سنگم آب شد، ز آتش اشتیاق شد
بس که به ناله روز و شب، کوره دل دمیده‌ام


شرح نمی‌توان دهم سوزش حال خود به جز
ریزش اشک دیده و خون دل چکیده‌ام


حیران تا کی از غمش اشک به دامن آورد
چون دل داغدار خود، هیچ دلی ندیده‌ام