مجموعه فیلمها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
22 فروردین 1387
قصه عشق (سیداسماعیل صدر)

صـدبـار اگــر از دسـت تـوام خون رود از دل

از در چـو درآیــی، هــمـه بیــرون رود از دل

لـیـلـی همـه در خـنـده و بـازیـسـت، چـه دانــد

کـز دیــده چـه ها بـر سـر مجـنـون رود از دل

گــر قـصـه عـشــق مـن و یــــارم بـنـگـارنـــد

صـد لـیـلـی و مجـنـون همه بیـرون رود از دل

گفتی که برون کن غم من از دل و خوش باش

آه؛ ایـن سخـن سخـت، مـرا چـون رود از دل؟

در قـتـل مـن ای مـه، بکـش آهستـه کـمـان را

حیـف اسـت کـه پیکـان تـو بیـرون رود از دل