X
تبلیغات
نماشا
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

7 اسفند 1386 ساعت 11:11 ب.ظ

خیال بیهوده (سعدی)

از هر چه می رود سخن دوست خوشتر است

پیغام آشنا نفس روح پروراست

 هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای ؟

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر

چون هست اگر چراغ نباشد منوراست

ابنای روزگار به صحرا روند و باغ

صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبراست

جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی

وین دم که می زنم ز غمت دود مجمر است

شبهای بی توام شب گور است در خیال

ور بی تو بامداد کنم روز محشر است

گیسوت عنبرینۀ گردن تمام بود

معشوق خوب روی چه محتاج زیور است

سعدی خیال بیهده بستی امید وصل

هجرت بکشت و وصل هنوزت مصور است

 زنهار از این امید درازت که در دل است

هیهات ازین خیال محالت که در سر است