X
تبلیغات
نماشا
رایتل

●آستان حضرت دوست●

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست ● که هرچه بر سر ما میرود ارادت اوست

2 بهمن 1386 ساعت 06:17 ب.ظ

خانه هستی (حکیم صفای اصفهانی)

امشب سر آن دارم کز خانه برون تازم

این خانه هستی را از بیخ براندازم

تن خانه گور آمد ، جان جیفه گورستان

زین جیفه بپرهیزم این خانه بپردازم

دیوانه ام و داند ، دیوانه به خود خواند

او سلسله جنباند من عربده آغازم

با روح قدس همراه بودیم و بماند از من

من بال نیفکندم بی روح قدس تازم

در ششدر عشقش دل واماند در این بازی

گر پاک نبازم جان با نرد غمش بازم

در آتشم و راهی جز صبر نمی دانم

هم گریم و هم خندم هم سوزم و هم سازم

دل بستۀ سودایم این سلسله از پایم

بردار که بگریزم بگذار که بگذارم

از بال بیفشانم این گرد علایق را

بر خاک بنشینم بر ساعد شه بازم

من آینۀ ذاتم این زنگ طبیعت را

از آینه بزدایم این آینه بطرازم

بگرفته ز سر تا پا آئینه دهم صیقل

تا عکس بیندازد آن دلبر طنازم

من بچۀ شهبازم بر دوش و سر سلطان

گز ناز کنم صدره شه باز کشد نازم

اورنگ خلافت را داود مزامیرم

سر می شکند سنگم دل می برد آوازم

من مورم و نشمارم بر باد سلیمان را

در بادیۀ عشقش من از همه ممتازم

راز ازلی مشکل پوشید توان از دل

دل خواجۀ این منزل من محرم این رازم

در قاف احد دارد سیمرغ صفا منزل

زین شمع نمی بُرّد پروانۀ پروازم